الفيض الكاشاني
500
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
آنان نيز راه خدا را ترك كنند در صورتى كه اين توهّمات حيله و فريب است ، بلكه بىتابى نفس از بيم از دست رفتن رياست است ، از اين رو باكى ندارد كه مردم بر فوت اذكار و اعمال همگنانش آگاه شوند بلكه گاه آن را دوست بدارد و به آن شاد شود و اگر در ميان همگنانش كسى يافت شود كه دلهاى ( مردم ) به قبول او مايل شود و سخن او مقبولتر از سخن او شود بر او دشوار مىآيد ، در حالى كه اگر نفس از رياست لذّت نمىبرد و شاد نمىشد ، مىبايست مقبوليّت سخن همگنان را مغتنم مىشمرد ، چرا كه داستان او داستان كسى است كه گروهى از برادران خود را افتاده در چاهى مىبيند كه سنگى بزرگ دهانهء آن را پوشانده است و نمىتوانند به خاطر وجود سنگ از چاه بيرون بيايند ، پس دلش به حال برادرانش بسوزد و براى كنار زدن سنگ از سر چاه بيايد ولى نتواند ، پس كسانى براى كمكش بيايند تا كنار زدن سنگ بر او آسان شود يا خود آن را كنار بزند ، ناگزير از آن سخت شادمان شود ، زيرا هدفش نجات برادران خود از آن چاه است ، بنابراين اگر هدف پند دهنده نجات برادران مسلمان از دوزخ باشد هرگاه ياورى او را يارى دهد يا خود به آن اقدام كند بدان عمل شاد مىشود و بر او گران نمىآيد همان گونه كه اگر تمام آن گمراهان خود هدايت مىيافتند در صورتى كه هدفش هدايت آنها بود نمىبايست بر او گران آيد ، پس هرگاه به كمك ديگران هدايت شوند نبايد بر او دشوار آيد ، و هرگاه در خود احساس دشوارى كرد شيطان او را به تمام گناهان كبيرهء قلبى و گناهان اعضا را فرا مىخواند و نابودش مىكند . بنابراين از بيمارى دلها پس از هدايت و از كجى نفس پس از استقامت به خدا پناه مىبريم . اگر بگوييد : پس چه وقت درست است كه عالم به نصيحت و خيرخواهى مردم مشغول شود ؟ مىگوييم : خيرخواهى مردم آنگاه صحيح است كه قصدش فقط هدايت مردم براى خدا باشد و دوست بدارد كه كسى پيدا شود او را در هدايت مردم يارى كند يا خود هدايت شوند و بكلّى طمع خود را از ستايش مردم و اموالشان قطع كند و ستايش و